carabaos ایران قطعات ماشین علیپور حمید کشاورز توچایی

carabaos: ایران قطعات ماشین علیپور حمید کشاورز توچایی محمد علیپور فطرتی سروناز علیپور فطرتی فرزانه علمیه

گت بلاگز اخبار حوادث ورشکستگی با ولخرجی‌های علاقه پیری

یک روز تابستان زن میانسالی به اداره آمد و ناپدید شدن همسرش را گزارش کرد. صورت آرام زن و نگرانی مصنوعی او همان وقت شک مرا برانگیخت، با این حال تحقیقات را شروع کر

ورشکستگی با ولخرجی های علاقه پیری

عبارات مهم : اعتبار

یک روز تابستان زن میانسالی به اداره آمد و ناپدید شدن همسرش را گزارش کرد. صورت آرام زن و نگرانی مصنوعی او همان وقت شک مرا برانگیخت، با این حال تحقیقات را شروع کردیم.

اثری از «مراد» مرد گمشده در بیمارستان ها و کلانتری ها نبود. کسی هم به عنوان آدم ربا جهت درخواست پول جهت آزادی مراد تماس نگرفته بود. از طرفی مشخص شد مراد مرد ثروتمندی بوده که چند ماه قبل به نحوه مرموزی ورشکسته شده است است.

در پی علت این ورشکستگی بودیم که متوجه شدیم مراد مدتی است با مرد جوانی به نام سیروس، مردی که سابقه کیفری داشت آشنا شده است است.

ورشکستگی با ولخرجی‌های علاقه پیری

ردپای یک زن

همین طور که تحقیقات ما ادامه داشت، دریافتیم مراد با دختر جوانی به نام سهیلا هم مدتی است آشنا شده است و سهیلا هم خواهر سیروس است.

یک روز تابستان زن میانسالی به اداره آمد و ناپدید شدن همسرش را گزارش کرد. صورت آرام زن و نگرانی مصنوعی او همان وقت شک مرا برانگیخت، با این حال تحقیقات را شروع کر

سراغ افرادی رفتیم که از مراد بدهی داشتند، یکی از آنها در تحقیقات گفت: «مراد یکی از کسبه های خوشنام بازار بود و از آنجا که خیلی اعتبار داشت، چکش بدون هیچ ضامن و حرفی از طرف بازاری ها پذیرفته می شد. هر کجا چکی با مهر و امضای او بود، پذیرفته می شد و حتی نیازی به استعلام پول در حساب مراد نبود. تا این که چند روز پیش زن جوانی جهت خرید به مغازه ام آمد، او چند سرویس طلا از من خریداری کرد و در ازای پول چکی را با مهر و امضای مراد داد. باتوجه به اعتبار مراد چک را قبول کردم، ولی زمانی که جهت وصول آن به بانک رفتم متوجه شدم حساب مراد خالی است.

این حرف تمام شاکیان مراد بود و همه آنها از زنی صحبت می کردند که با چک های مراد، طلا و جواهر و وسایل خریده بود: چک هایی که اعتبار نداشت.

بازداشت مظنونان پرونده

احتمال دست داشتن سیروس و خواهرش سهیلا در ناپدید شدن مراد وجود داشت و به همین منظور هر دوی آنها بازداشت شدند. سهیلا که خود را در دام پلیس می دید، واقعیت را برملا کرد و گفت: «این کار نقشه سیروس بود، چند بار این کار را انجام داده و پول خوبی هم به جیب زده بودیم. سوژه ها را سیروس گزینش می کرد و من هم طبق نقشه او عمل می کردم. آخرین سوژه ما مراد بود.سیروس به عنوان این که خواهرم در شرف ازدواج هست، مرا به مراد معرفی کرد. چند جلسه ای با مراد بیرون رفتم و توانستم علاقه اش را به خودم جلب کنم. باهم قرار ازدواج گذاشتیم و بعد از این که مطمئن شدم مراد به من علاقه پیدا کرده به بهانه های متفاوت با مراد به خرید می رفتم. بعد از مدتی به مراد گفتم جهت خرید عروسی به پول نیاز دارم و از آنجا که تو تمام روز سر کار هستی و نمی توانی در تمام این مدت با من همراه باشی به من چک بده تا بتوانم خرید کنم.»

ورشکستگی با ولخرجی‌های علاقه پیری

سهیلا گفت: «بعد از جلب اعتماد مراد، چک های بیشتری گرفتم و خریدهای سنگینم را انجام دادم. بعد از چند روز، زمانی که چک ها جهت وصول به حساب مراد رفت، او از ماجرا باخبر شد و سراغ من آمد و از اعتمادی گفت که از آن سوءاستفاده شده است بود. حالا نوبت اجرای نقشه برادرم بود، او مراد را ترساندن کرد که مزاحم خواهرم شدی و از تو شکایت می کنم و عنوان را با همسرت در میان می گذارم. وحشت از آبرو باعث شد تا مراد حرفی نزند، ولی این که آیا ناپدید شده است من بی خبرهستم.»

ناپدید شدن ساختگی

یک روز تابستان زن میانسالی به اداره آمد و ناپدید شدن همسرش را گزارش کرد. صورت آرام زن و نگرانی مصنوعی او همان وقت شک مرا برانگیخت، با این حال تحقیقات را شروع کر

صحبت های دختر جوان، شک ما را به یقین تبدیل کرد که ناپدید شدن مراد یک نقشه بوده تا از دست بدهکارانش فرار کند.

حالا نوبت ما بود تا با شگردی مراد را از مخفیگاهش بیرون بیاوریم. با سهیلا صحبت کردم و قرار شد وانمود کند از کارهایش پشیمان است و قصد ازدواج با مراد را دارد. کم کم این حرف ها به گوش مراد رسید و مرد میانسال از مخفیگاهش بیرون آمد و موفق به دستگیری او شدیم.

ورشکستگی با ولخرجی‌های علاقه پیری

مراد که فکرش را هم نمی کرد از ما رودست بخورد، در تحقیقات گفت: «وقتی این اتفاقات برایم رخ داد، همسرم متوجه حال بدم شد و چند بار راجع به ناراحتی ام پرسید. من که نمی توانستم راز به این بزرگی را دیگر مخفی کنم؛ ماجرای کلاهبرداری سهیلا و برادرش را مطرح کردم. همسرم هم بعد از کلی گلایه به من پیشنهاد ناپدید شدن را داد. من به مسافرت رفتم و جهت این که کسی شک نکند همسرم را به آگاهی فرستادم تا چنین سناریویی را مطرح کند.»

راز ناپدید شدن مرد میانسال یکی از خاطرات سرهنگ بهگذر، مدیر سابق اداره یازدهم پلیس آگاهی پایتخت است

اخبار حوادث – جام جم

واژه های کلیدی: اعتبار | ازدواج | تحقیقات | ورشکستگی | اخبار حوادث

نویسنده : getblogs